جلالمرادی
کارشناسیارشد روانشناسی بالینی

بنا به تعریفمازلاک و جکسون (1981) فرسودگی شغلی عبارت است از کاهش قدرت سازگاری فرد با عواملتنیدگی زا و نشانگانی مرکب از خستگی عاطفی ، مسخ شخصیت و احساس کاهش کفایت شخصی.
فرسودگی شغلی یا کار زَدگیرا از لحاظ لغوی میتوانیم تحلیل قوای روانی که گاهی با افسردگی همراه هست و ازتلاش برای کمک به بیماران روانی یا افراد تحت فشار روانی ناشی میشود تعریف کرد. فرسودگی شغلینشانگان خستگی مفرط عاطفی به دنبال سالها درگیری و تعهد نسبت به کار و مردم هست. به عبارت دیگرفرسودگی شغلی خستگی فیزیکی، هیجانی و روانی به دنبال قرار گرفتن طولانی مدت درموقعیت کار سخت هست . این نشانگان حالتیاست که در آن قدرت و توانایی افراد کم و رغبت و تمایل آنها برای انجام کار وفعالیت کاهش پیدا میکند
فرسودگی شغلی پیامدیاز فشار شغلی دایم و مکرر است. بدین ترتیب که شخص در محیط کارش به علت عوامل درونیو بیرونی احساس فشار میکند و این فشار، پیوسته و چندینباره بوده و سرانجام بهاحساس فرسودگی تبدیل میگردد. فرسودگی شغلی به عنوان فقدان انرژی و نشاط تعریف میشودو شخص دچار فرسودگی شغلی احساس کسالتانگیزی را نسبت به انجام رفتار شغلی نشان میدهد.
شخصی که مسئولیتهایهمستیزنده و همزمانی دارد، این احساس را خواهد داشت که به چند جهت کشیده میشود.این امر به خستگی از کار و سرانجام فرسودگی شغلی خواهد انجامید.
اولین آسیب فرسودگیشغلی، رنج بردن از فرسودگی بدنی همچون سردرد، تهوع، کمخوابی، و تغییراتی درعادات غذایی است. فرسودگی عاطفی هم چون افسردگی، احساس درماندگی، احساس عدمکارآیی در شغل خود و همچنین ایجاد نگرشهای منفی نسبت به خود، شغل، سازمان و بهطور کلی نسبت به زندگی پیامدهای بعدی کارزدگی هستند.
عوامل زمينهساز و مرتبط بافرسودگي شغلي
برچسب:
نویسنده: mnb